دوست داشتم اما هرگز نگفتم که دوست دارم عشقم بودی اما هرگز نگفتم که عاشقتم
06
كاش ميشد يه بار ديگه مي ديدمت تا همه حرفامو بهت ميگفتم
شايد كه خيلي دير باشه واسه گفتن حرفايي كه سالها پيش بايد گفته ميشد
اما شايد با گفتنش دلم آروم بگيره
خيلي دنبالت گشتم اما هيچ نشوني ازت پيدا نكردم
جز يه اسم و يه فاميل با اسم يك شهر هيچي ازت نميدونم
شهري كه اونقدر بزرگه كه به آسوني نميشه پيدات كرد
چهار سال از آخرين باري كه ديدمت ميگذره
تو اين سال ها اتفاقات زيادي تو زندگيم افتاد اما هيچ اتفاقي نتونست
تو رو از يادم ببره
حتما تو اين سال ها ادامه ي تحصيل دادي، و شايدم ازدواج كردي، نميدونم
اما اينو ميدونم كه هميشه آرزوم خوشبختي تو بوده و باز هم خواهد بود
زنده ام و نفس ميكشم فقط به خاطر تو
هر جا هستي مواظب خودت باش
05
هشت سال پيش وقتي ديدمت همون شب
همون شب اول
وقتي اومدم خونه اسمتو بزرگ روي ديوار اتاقم نوشتم
و زير اسمت نوشتم : دوستت دارم
اسمت روي ديوار و خودت تو قلبم نشسته بودي
يه چهار حرفي زيبا كه همه ي دنياي من شده بود
خيلي ها ازم در مورد اسمت پرسيدند
اما هيچوقت جوابي نشنيدن
غير از خدا و يكي از دوستام هيشكي نميدونست كه من، عاشقت شدم
هميشه هر جا با من بودي
عشقت تو قلبم و نگاهت جلوي چشمام بود
مثه معتادي شده بودم كه درد ميكشيد و شب ها رو با درد سپري ميكرد
تا فردا از راه برسه و تو رو ببينه، تا دردش التيام پيدا كنه
تو بودي مرهم قلب عاشقم
قلبي كه به عشق تو، با ياد تو و به خاطر تو مي تپيد
و چشمهايي كه به آرزوي ديدن دوباره ي تو
و ديدن خنده هاي تو به خواب مي رفت
انتظار كشيدن سخت بود اما به شوق دوباره ديدن تو شيرين ميشد
بهتريت لحظات عمرم اون ثانيه ها، روزها و شب ها بود
شب هايي كه آسمون قلبم با وجود تك ستاره اي چون تو روشن شده بود
و از سياهي خبري نبود و روشنايي سرتاسر قلبم رو فرا گرفته بود
اما افسوس كه زود تاريكي به سراغم اومد و آسمون قلبم چون قبل بي ستاره شد
افسوس ...
04
قد تموم روزهاي رفته، دلتنگي دارم
قد تموم لحظه هاي رفته، حرف نگفته دارم
و قد تموم ثانيه هاي رفته، دوستت دارم
كاشکی بهت گفته بودم تا حالا اينقدر عذاب نمي كشيدم
تا حالا با فكر و خيالت زندگي نمي كردم
تا حالا پيشم بودي و قلب ناآرومم با تو آروم مي گرفت
پشيمونم خيلي زياد
كاشكي مي گفتم و بهم ميگفتي : نه
شنيدن نه از زبون تو بهتر بود از اين همه بلاتكليفي
كاشكي ميگفتم و ميگفتي نه
تا اونقدر مي اومدم و ميرفتم تا بهم بگي : بله
اما افسوس كه روزهاي رفته ديگه برنميگرده
و اون روزها و لحظه ها و ثانيه ها هيچوقت تكرار نميشه
خستم پشيمونم داغونم دلتنگم و اينكه هنوز هم عاشقم
و بيشتر از پيش دوستت دارم
03
انگار همین دیروز بود که دیدمت
اما روزها و ماه ها و سال های رفته بهم میگه : خیلی وقته که تو رفتی
هشت سال پیش برای اولین بار دیدمت
هیچوقت اون ساعت و اون لحظه از یادم نمیره
لحظه ای که با دیدنت احساس عجیبی بهم دست داد
حسی که هیچوقت تا اون موقع تجربه نکرده بودم
حسی که بعدها فهمیدم بهش میگن : عاشقی
چهار سال دیدمت از کنارم رد شدی نگاهم کردی اما افسوس ...
افسوس که هیچوقت نتونستم حرف دلمو بهت بگم
چهار سال پیش برای آخرین بار دیدمت
تو برای همیشه رفتی و من موندم و هزاران حرف نگفته با یک دنیا پشیمانی
افسوس و صد افسوس
اولین دیدار و آخرین دیدار ما تو فصل پاییز بود
پاییزی که یک روز تو رو به من داد و یک روز هم تو رو از من گرفت
و من هنوز هم عاشقم عاشق تو عاشق پاییز ...


